
شما را به تقوای الهی و ترس از خداوند سفارش می کنم.در پی دنیاپرستی نباشید،گرچه به سراغ شما آید ... سخن حق بگوئید و برای اجر و پاداش الهی عمل کنید.دشمن ستمگران و یاور ستمدیدگان باشید.
من،شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه به آنها می رسد،به تقوا و ترس از خداوند و رعایت نظم در تمام امور و اصلاح بین مسلمین سفارش می کنم.
در رابطه با رعایت حقوق یتیمان از خدا پروا کنید.چنان نباشید که آنان گاه سیر و گاه گرسنه باشند.مباد که در اثر غفلت شما از بین بروند.
خدا را،خدا را در نظر داشته باشید.درباره ی همسایگان و با آنها خوش رفتاری کنید.چرا که همیشه پیامبر خدا ( ص ) درباره ی آنها سفارش می فرمود.
در توجه به قرآن نکند که دیگران در عمل به آن بر شما پیشی گیرند.
در مورد نماز از خدا پروا کنید.چرا که ستون دین شماست.
درباره ی خانه ی پروردگارتان (حج )،تا زنده اید آن را خالی نگذارید.
در رابطه با جهاد با مال ها و جان ها و زبان های خویش،خدا را در نظر گیرید.
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط شوند.سپس هرچه برای نابودی آنها دعا کنید،مستجاب نشود. ( چرا که تسلط اشرار نتیجه ی بی تفاوتی شما در برابر مفاسد و منکرات جامعه است.)
منبع: نهج البلاغه،نامه ی ۴۷
نکته: نوشته اند عابد خداپرستی در عبادتکده ای در دل کوه،با خدا راز و نیاز می کرد.آنقدر مقام و منزلتش نزد خدا زیاد بود که خدا هر شب طعام بهشتی برایش می فرستاد.بعد از 70 سال عبادت،روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید،بگذارید امتحانش کنم.
آن شب عابد هرچه منتظر غذا شد،خبری نشد.تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد.از کوه پایین آمد و به خانه ی آتش پرستی که در دامنه ی کوه منزل داشت،رفت و از او طلب نان کرد.آتش پرست سه قرص نان به او داد و او به سمت عبادتگاه خود برگشت.
سگ نگهبان خانه ی آتش پرست به دنبال او به راه افتاد.مرد عابد یک قرص نان جلوی او انداخت.سگ نان را خورد و دوباره جلوی راه او را گرفت.عابد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت.اما سگ دست بردار نبود.عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی سگ انداخت و گفت: ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد،اما تو نگذاشتی آن را ببرم؟
به اذن خدای عز و جل،سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم.من سال های سال،سگ در خانه ی صاحبم هستم.چه به من غذا بدهد چه ندهد،پیشش می مانم.اما تو یک شب که غذایی برایت نرسید،فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگیت به در خانه ی یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی.
عابد با شنیدن این سخنان،منقلب شد و توبه کرد.
نظر: بسیاری از ما مانند این عابد تا هنگامی که همه چیز بر وفق مرادمان است،خدا را بنده ایم و او را عبادت کرده و می پرستیم.اما به محض اینکه سختی و مشقت دامنمان را گرفت،دست به دامان این و آن می شویم و خدا را فراموش می کنیم.ظاهرا اینکه گفته اند خوب است انسان برخی خصوصیات خوب را از حیوانات یاد بگیرد،مثلا وفا را از سگ و غیرت را از خروس و ... پر بیراه نبوده است!
نزدیک عملیات کربلای 4 روزی در کنار او نشسته بودم.آه سردی کشید و گفت:شبی دلم خیلی گرفته بود.از خدا خواستم تا سال آینده یا زیارت خانه ی خدا نصیبم شود و یا به شهادت برسم.
موسم اجابت دعای علی اکبر فرا رسید.از سفر حج که بازگشت،دوباره او را دیدم.این بار گفت:نیتی کرده ام،اگر حج من مورد قبول باشد،باید قبل از گذشت شش ماه به شهادت برسم وگرنه باید دوباره به حج بروم و اعمال آن را به جا بیاورم.
آن روز از گفته ی او خندیدم،بی خبر از اینکه حجه الوداع او بود و او اندک زمانی بعد سند قبولی حج خود را گرفت و برات حضور در محضر معبود یافت.
راوی: دوست شهید علی اکبر شیردم
سال 1332 بود که علی اکبر در شهر آبادان دیده به جهان گشود و در دامان صبیه ی شیخ محمدحسین قدس از روحانیون سرشناس آذربایجان پرورش یافت.تحصیلات ابتدایی را در آبادان گذراند و پس از آن به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و چندی بعد موفق به اخذ مدرک دیپلم شد.سپس در یک شرکت خصوصی دوره ی نقشه برداری را گذراند و پس از مدتی کار در شرکت های خصوصی به استخدام وزارت راه و ترابری درآمد.در سال 1355 با بانویی مومنه پیمان ازدواج بست و چندی بعد به عنوان نقشه بردار در ذوب آهن اصفهان به کار پرداخت.در جریان مبارزات انقلابی او نیز به صف مبارزان انقلابی پیوست و پس از آشنایی با آیت اله موحّدی کرمانی در مسجد مسلم بن عقیل خیابان نبرد به پخش اعلامیه های حضرت امام پرداخت.پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیرو فرمان امام در مورد تشکیل جهاد سازندگی به همراه برادر خود،بیژن به این نهاد پیوست و در شهرستان های زابل و سراوان به ارائه خدمت پرداخت.در سال 1360 به سپاه پاسداران پیوست و در واحد مهندسی- رزمی مشغول خدمت شد.
در سال های 61 و 62 مسئولیت واحد مهندسی- رزمی سرپل ذهاب را عهده دار شد و در عملیات مسلم بن عقیل شرکت کرد.در عملیات خیبر فرماندهی مهندسی- رزمی فتح را برعهده گرفت.پس از آن به قائم مقامی لشکر مهندسی 42 قدر منصوب شد و قبل از عملیات کربلای چهار جهت گذراندن دوره ی آموزش فرماندهی و ستاد راهی تهران شد.اما در میانه ی کار با آغاز عملیات به جبهه بازگشت.علی اکبر در سال 1365 به زیارت خانه ی هدا مشّرف شد و پس از بازگشت از سفر حج راهی جبهه شد و در عملیات کربلای پنج در تاریخ 21/10/1365 در سن 33 سالگی از شلمچه به آسمان پر گشود.
بسم رب الشهداء و الصدیقین
سلام خدا بر شهیدی که اولین شهید راه پیشرفت کشور در عرصه ی علم و فناوری از نسل سومی ها بود.نسلی که بعد از انقلاب به دنیا آمده اند و نه درست جنگ را دیده اند و نه امامشان را . . .
خوب سرفراز کردی نسل سومی ها را آقا مصطفی . . .
شهید روشن،راهی را در برابر دیدگان دنیا روشن کردی که خط بطلانی بود بر تمام آرزوهایی که مستکبران در دل می پروراندند که راه این انقلاب در نسل های بعدی گم خواهد شد و هرچه زمان بگذرد،نسل ها دورتر از خطی می شوند که پیر جماران گشود و علمش در دستان سید خراسانی است . . .
چه کرده بودی؟ اینقدر آن ها را سوزانده بودی که در دورانی که ظاهرا در جنگی سخت و ملموس نیستیم و حاضر شدند با تو چنان کنند که با یاران دفاع مقدس کردند . . .
مگر با آن ها چه کرده بودی که حاضر شدند این همه هزینه بپردازند و با دستان کثیفشان غباری که خود با هزار زحمت قصد داشتند روی پیروی نسل سومی ها از رهبر انقلابشان بپاشند و راه را بر راهجویان نسل های بعدی انقلاب گم کنند و دل مستضعفان عالم را بلرزانند،خود این غبار را با نسیمی که شهادت تو وزاند،بپراکنند و همگان ببینند که حق کجاست و کدام راه درست است و چه کسی در این دنیا مظلوم واقعی است و چه کسانی دروغگویان واقعی . . .؟
مگر وجود تو چه اندازه بر آن ها سخت آمده بود که حاضر شدند ضربه ای محکم بر طبل توخالی رسوایی خودشان در حقوق بشر و خاستگاه علم بودن غرب و هزار مدعای خوش آب و رنگ و در عین حال بی محتوایشان بزنند؟
مرحبا آقا مصطفی . . .
با حیات یافتن و قصدت برای ارتزاق نزد خدای عالمیان آن هم در ایام اربعین ابتدا و انتهای شهادت در عالم،این همه زحمت شیاطین عالم را به هدر دادی . . .
این همه نگاهی که چشم دوخته بود تا نسل های بعد انقلاب را از انقلابی گری ناامید و مایوس ببینند کور کردی،راه را نشان راه گم کرده ها دادی.نشان دادی خط واقعی حق کجاست . . .
اگر حق در نزد آنان و دنباله هایشان درون کشور بود که اینچنین با حرص به جان تو و شهریاری و علیمحمدی و رضایی نژاد نمی افتادند . . .
الحمدلله الذی جعل اعداءنا من الحمقاء
مجتبی عرب مازار،عضو بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف
شهید رضا خان محمد
خدایا!
ناب و خالصم گردان.به آشیانه ی دلم جز پرنده ی عشق خودت راه نده.یاریم کن تا با نفس سرکشم درافتم.یاریم کن که بنده ی تو باشم و سر به خاک پاک تو نهم و برای تو زندگی کنم و برای تو بمیرم.
شهید عباس محمدی
خدایا!
چه خوش است هجرت گزیدن و جهاد کردن.
چه خوش است جهاد کردن و به شهادت رسیدن.
چه خوش است از علائق بریدن و به ذات کبریائی پیوستن.
آنقدر در این راه پا نمی ننهم تا از پای بیفتم.
آنقدر بر خاکت سجده می کنم تا تو را پیدا کنم...